روزهاي انتظار

بدون عنوان

امشب حالتهاي پريدي دارم خيلي ناراحتم انگار همه قرارام با خودم و خدام يادم رفته بازم شروع كردم به غر زدن گريه كردن گله كردن نميدونم چيكاركنم اروم شم خسته شدم از التماس به خدا خسته شدم از حرفهاي تكراري با خدا ...
20 تير 1396

روز دهم

امروز روز ١٠هست اميدوارم خدا خواسته باشه برامون خواسته باشه تموم شه دوا درمون تموم شه انتظار خدايا پناهم باش
20 تير 1396

بدون عنوان

[img:] امروز روز نهم هست كلي با همسرم رويا بافي كرديم برا ني ني مون كلي ذوق كرديم...
19 تير 1396

روز هشتم

امروز هم روز هشتم بود گذشت ناراحت نيستم ديشب با حرفها همسرم ازته ته دلم خدارو شكر كردم و سپردمش دست خودش ازش ممنونم
18 تير 1396

روز ششم

روز ششم از اي يو اي م شروع شده و من همچنان منتظرم نميدونم چي ميشه نميدونم خدا اين بار ميخواد يانه انتظار جزعادت هاي منه جز زندگيم اگه يه روزي تموم شه فك كنم احساس خلا كنم و تا بيام با شرايط كنار كنم طول ميشه ...
16 تير 1396

بدون عنوان

١٠كه رفتم بيمارستان صارم برا اي يو اي دكترم دير اومد خيلي طول كشيد ساعت ٧:٣٠اونجا بوديم تا ساعت ١٢كه دكتر اومد تا مشغول شد و تزريق كرد يه خورده طول كشيد اين بار بر عكس سري هاي قبل درد داشتم اما وقتي كارش تموم شد اذان رو گفتن دلم خيلي شكست اما اروم شدم گفتم حتما خيره بگيره خيره نگيره هم خيره اروم شدم با خودم گفتم همينكه دكترم دير بياد همينكه اتاقي باشم صداي اذان توش بپيچه بي حكمت نيست
15 تير 1396

اين روزها

اين روزها روزهاي كسل كنده روزهاي انتظار هر روز دارن ميگذرن سال ٨٧عقد كرديم ٨٨عروسي هيچ وقت فكر نميكردم براي بچه دار شدن بيشتر از ٦سال منتظر بمونم نه كه دست رو دست گذاشته باشم نه همه اين سالها هر چي كه گفتن انجام داديم خدا نميخواد كه نميخواد براي بار سوم اي يو اي كردم تو بيمارستان صارم الان هم ٤روز گذشته ومن نميدونم اين ماه چي ميشه خيلي خستم كاش ميشد زودتر فهميد جواب داده يانه كارم شده التماس به خدا همش ميگم خدايا من به صلاحت هست يا نيست سرم نميشه من فقط ميدونم تو قدرت تامي مگه ميشه بخواي و نشه همه چي رو سپردم دست خودش كاش بخواد ...
14 تير 1396